|
ابتداي كربلا (2)
دوشنبه 2 بهمن1385 2:22
بسمک اللهم
ابتداي كربلا (2)
ابتداي كربلا غدير نيست، كربلا ز لحظه وجود بود ابرهاي خونفشان نينوا، اشكهاي حضرت ودود بود.
قبل از مسيح و نوح و دانيال، اين حكايتي است دور، كربلا آن سپيدهدم كه چاه كينهها، بر برادران دهان گشود، بود.
گرچه ماتم است و آتش و عطش، اين همه پلي براي گريه نيست از شعور عاشقي در اين جهان، كربلا هر آنچه هست و بود، بود.
كربلا خجالتي است پرگناه، در شبي كه ما هيچ، ما نگاه در شبي كه از دريغ خشم و شرم، صورت ستارگان كبود بود.
سيلي هميشهاي است كربلا، تازيانهاي عميق و دردناك آنچه را كه آن زمانه پلشت، در وجود آدمي نبود، بود.
كربلا پس از هبوط آدمي، ز آن ديار نازنين به اين مغاك فرصت دوباره مراجعت، بخت باشكوه يك صعود بود.
... بعد از آن هميشه روح كودكي، در شبانه فرات ديده شد اين همان كبوتري كه با حسين(ع)، تير در گلو به خون غنود، بود.
بعد از آن در آن ديار بيصفت، عقده و حقارت و ركود بود معني سپيدها سياهي و ، معني فرازها فرود بود.
ابتداي كربلا غدير نيست، ابتدا همان شروع خلقت است كربلا ستيز با خود و جهان، كربلا هر آنچه هست و بود، بود
محمد حسين جعفريان |
|