تبليغاتX
نهج البلاگ
سلمان محمدی دوشنبه 18 دی1385 23:30

بسمک اللهم

سلمان فارسی
(نماینده واقعی سهم ایرانیان در تمدن اسلامی)
عباس ملکی

من اهل نوشتن داستان و از گروهی که دستی در ادبیات دارند نیستم. البته فکر می کنم که ادبیات هر کشوری آئینه تمام نمای فرهنگ و تمدن آن کشور است و ما ایرانیان از این حیث وضعیت بهتری نسبت به ملل دیگر داریم.

اما پدر من آقای مصطفی ملکی اهل شعر بود و اشعار بسیاری را در مدح بزرگان دین و همچنین اوصاف خوب انسان و در وصف طبیعت دارد. مسیر زندگانی او جالب است. فردی که در دوران کودکی و نوجوانی بعنوان امین مردم در بازار تجریش شناخته می شد. سپس به ادبیات و از جمله سرودن شعر و نوشتن مقاله رو آورد که تعدادی از آنها در مجله نوردانش، یکی از مجلات ادبی و دینی منتشر شده در پس از آزادی های نسبی فردای شهریور 1320 انتشار یافته است. او سپس به جریانات نهضت ملی شدن نفت ایران پیوست و سازمان جوانان جبهه ملی را در شمیرانات رهبری می کرد. روابط نزدیکی با دکتر مصدق داشت. در پس از آزادی از زندان متعاقب کودتای 28 مرداد 1332 به قم رفت و در علوم اسلامی به تحصیل پرداخت و به مدارج عالی هم در علوم فقهی و هم در ادبیات عرب رسید. او از بنیانگذاران جامعه روحانیت مبارز تهران بود و مسجد همت تجریش یادآور تلاش های بی وقفه او در جهت راهنمایی مردم به اخلاق و دین بود. رفتار او، شاهکار زندگیش و کردارش از هر گفته ای گویاتر برای اثبات حقانیت آئین مصطفوی بود. او در اوائل 1361 بر اثر بیماری در گذشت.

برادر من علیرضا از کودکی به قرائت قرآن، نوشتن و گویندگی علاقه داشت. او در دبیرستان می نوشت و در مسجد همت سخنرانی می کرد. در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل گشت و در جریان انقلاب به امور فرهنگی در شمیرانات رسیدگی می کرد. در عین حال در مدرسه ملاجعفر تهران دروس طلبگی می خواند و در دفتر آقای مهندس میرحسین موسوی در نخست وزیری کار می کرد. پس از فوت پدرم در فاصله کوتاهی به جبهه رفت و در عملیات خیبر در اسفند 1361 در جاده منتهی به جزیره مجنون با شلیک گلوله سربازان عراقی شهید شد و جسد بی جان او را در سرمای زمستان آن سال در بهشت زهرا و در میان شهدای هفتم تیر همراه با نمازی که دائی بزرگوارش آیت الله العظمی فاضل لنکرانی بر پیکر او خواند، دفن کردیم.

من از حدود 1361 به وزارت امور خارجه رفتم. سهمی در تاسیس دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی داشتم و سپس به مدیرکلی این دفتر ارتقاء یافتم. فصلنامه سیاست خارجی را راه اندازی کردم و از همان شماره اول مطالعات مربوط به جنگ ایران و عراق در دستور قرار گرفت. اولین مقاله از دو نفر به نام های دکر و پست بود که از موسسه کلینگدال هلند ثابت می کردند که حتی اگر ادعای صدام مبنی بر برخی عملیات محدود ایذایی ایرانیان در کنار مرزهای ایران و عراق را بپذیریم، تجاوز گسترده عراق علیه ایران و در پهنه مرزهای دو کشور بدو تردید یک اقدام علیه صلح و تجاوز به خاک یک عضو ملل متحد و نیازمند محکومیت از طرف شورای امنیت ملل متحد است. این نوع اظهار نظر در آن روزها که صدام حسین بر رسانه های جهانی تسلط داشت، نادر بود. در طول جنگ تحمیلی اقدامات وزارت امور خارجه در بازداشتن عراق از استفاده از تریبون های بین المللی و در عوض نشان دادن حقانیت ایران در ادامه جنگ و بیرون کردن نیروهای عراقی از ایران قابل توجه بود.

من مقاله ای در مورد برخورد شورای امنیت در جریان جنگ ایران و عراق در مجله سیاست خارجی نوشتم که نشان می داد که در دوره هایی که عراق در جنگ دست بالا داشته است، شورای امنیت حدود 18 ماه کاملا سکوت نموده و آنگاه که ایرانی ها ابتکار جنگ را در دست گرفتند، به فواصل کمتر از یک ماه قطعنامه ها و بیانیه های متعدد صادر نموده است.

در پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران جبهه جدیدی از جنگ این بار در صحنه دیپلماسی آغاز شد. دبیرکل سازمان ملل متحد، خاویر پرز دوکوئیار از وزرای خارجه ایران و عراق دعوت نمود تا در نیویورک با وی ملاقات و در مورد ترتیبات آتش بس و همچنین اجرای بندهای هشت گانه قطعنامه 598 مذاکره نمایند. در ابتدا برخی از فرماندهان سپاه اصرار داشتند که مذاکرات در مورد جنگ توسط نظامیان اداره شود، اما امام خمینی ترجیح دادند که این کار توسط دولت و از طریق وزارت امور خارجه انجام شود. بخاطر دارم که یک روز صبح زود زمانی که به اتفاق آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت بطرف فرودگاه مهرآباد برای رفتن به نیویورک در اتوموبیل بودیم، برای آنکه همه فعالیتهای دیپلماتیک مربوط به جنگ در یک مرکز هماهنگ شود، ستادی بنام ستاد سیاسی جنگ تحمیلی را نامگذاری نمودیم و سپس این عنوان به دبیرخانه سیاسی جنگ تحمیلی تبدیل شد. از همان روزی که این نام انتخاب شد، من تمام مذاکرات، ملاقات ها، نقشه ها، نامه ها و تلکس ها را جمع آوری و گزارش آن را نوشتم. از این مجموعه منحصر بفرد تاکنون کتابی تحت عنوان تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی توسط آقای دکتر ولایتی منتشر شده است.

در طول مذاکرات هیئت ایرانی با همتایان عراقی خود و همچنین دبیرکل و مسئولان سازمان ملل متحد تفاوت های دیدگاه ها، رفتار و شخصیت ایرانی ها و عراقی ها کاملا مشخص بود. در این طرف اکثر اعضاء هیئت افراد سیاسی و یا فرهنگی بودند. مانند آقای دکتر ولایتی، دکتر حسن روحانی، دکتر حسن حبیبی و دکتر عطاءالله مهاجرانی و برخی از فرماندهان جنگ مانند آقای دکتر غلامعلی رشید. در آنطرف عراقی ها همگی از حزب بعث با کت و شلوار سورمه ای و رفتار امنیتی. اکثرا مسلح به کلت کمری بودند و رفتاری مغرورانه و با تکبر داشتند. گویی آمده بودند تا به جبران شکست هایشان در جبهه های نظامی در مذاکرات سیاسی آن را تلافی نمایند. در اظهار نظرها نیز سعی در تحقیر هیئت ایرانی داشتند. چیزی که نهایتا موفق نشدند. مرزهای ایران و عراق مطابق با پیمان حسن همجواری و مرزهای دولتی منعقده در 1975 مابین دو کشور در بخش آبی با استفاده از خط القعر در اروند رود تعیین شده بود. هیئت عراقی بصورت جدی با استناد به این پیمان مخالف بود و دستور العمل آنان از بغداد این چنین بود که ایران را وادار به قبول ساحل شرقی رودخانه بعنوان مرزهای آبی ایران و عراق بنمایند. بخاطر دارم که در ژنو و در جریان مذاکرات سه جانبه که در سالن تاریخی مقر اروپایی ملل متحد در پشت میزی مثلثی شکل با شرکت سه هیئت ایرانی، عراقی و دبیرکل و دستیاران او تشکیل شد، دکتر ولایتی در بخشی از گفته های خود به نام اروند رود اشاره کرد. طارق عزیز که همواره سیگار برگ در گوشه لبانش بود بدون آنکه پاسخی حقوقی به سخنان ولایتی بدهد، از دبیرکل سئوال کرد که این نامی که وزیر ایرانی گفت چه معنا می دهد. آقای ولایتی توضیح داد که این نام بخشی از رودخانه شط العرب پس از پیوستن رودخانه خین به آن است که مرز دو کشور تا دهانه این رودخانه با خلیج فارس را تشکیل می دهد. طارق عزیز گفت که این نام مجعول را نشنیده است و هیچ سندی در مورد این نام وجود ندارد. آقای ولایتی در پاسخ به برخی از اسناد تاریخی از جمله ذکر نام اروند در کتاب شاهنامه فردوسی اشاره کرد. طارق عزیز نیز با لحن تحقیرآمیزی به دبیرکل گفت که اگر وزیر ایرانی شجاعت آن را دارد که نام این کتاب را در تهران تکرار نماید و از اعدام نمی ترسد، ما هم نام اروند را قبول می نمائیم.

رفتارهایی این چنین که نادیده گرفتن فرهنگ و سابقه این کشور با آن همراه بود در طول سالهای مربوط به مذاکرات ایران و عراق یک رویه بود و دیگر کشورهای عربی نیز آتش بیار این معرکه بودند. اکنون نیز هرکدام از کشورهای حاشیه ایران از کشورهای عربی تا ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و همچنین افغانستان تلاش فراوان در مصادره نوابغ و شخصیت های علمی و فرهنگی ایران به نام کشورهایی دارند که از تولد آنان کمتر از سی تا چهل سال گذشته است.

پدرم زندگی خود را بر سر اسلام گذارد در حالیکه به عناصر ایرانی فرهنگ کنونی ما عشق می ورزید. برادرم جان خود را برای تمامیت ایران گذارد و من در کوران فعالیت های دیپلماتیک به تلاش کشورهای دیگر برای تاراج میراث فرهنگی ایران پی برده بودم. این عوامل مرا بر آن داشت تا سهم خودم را برای اثبات پیوند اسلام و ایران بپردازم. در این زمینه کارهای اصیل و مفصل مانند خدمات متقابل ایران و اسلام از استاد شهید مرتضی مطهری و یا کارنامه اسلام از استاد عبدالحسین زرین کوب شده بود، اما من بدنبال آن بودم که برای خودم چیزی بنویسم. مدت ها فکر کردم تا به سلمان رسیدم. سلمان فارسی نماینده واقعی سهم ایرانیان در ایجاد بنای اسلام و فرهنگ و تمدن و تاریخ باشکوه آن میباشد. رفتار سلمان که غایت فنا شدن در خدا، عشق بی انتها به رسول، علاقه مفرط به اهل بیت، استادی در صنایع و فنون و سادگی و زلالی در امور روزمره است را کنار رفتار رسول الله قرار دهید. رسول خدا جایگاه سلمان، که بنظر من جایگاه ایرانیان در امت اسلامی است، را آنچنان رفیع می داند که می فرماید از هر آنچه که در قلب سلمان میگذرد، اگر ابوذر می دانست، بلاشک کافر می گشت. ارتباط سلمان با اهل بیت پیامبر که در روابط سلمان با امام علی متجلی است نیز اعتماد متقابل، حساسیت سلمان نسبت به حوادث پس از رحلت پیامبر و محبت علوی که در حضور حضرت امیر بر بالین سلمان در لحظه مرگ متبلور است را نشان می دهد.

من مدت ها در انتهای شب در باره سلمان می نوشتم و اشک می ریختم. در نبود پدرم و برادرم و ظلم هایی که به ایران می رفت بسیار متاثر بودم و همه آن را به اصطلاح در چهره سلمان همانند سازی می کردم. اما به انتشار نوشته هایم فکر نمی کردم. در آن سالها علاوه بر مسئولیت در وزارت امور خارجه من مدیرعامل دفتر نشر فرهنگ اسلامی نیز در پس از شهادت دکتر محمد جواد باهنر شده بودم. در دفتر نشر من از مصاحبت آقای ناصر ایرانی که از نویسندگان بنام و از خبرگان ادبیات داستانی است بهره می بردم. او زمانی کاغذ های مرا خواند و اظهار تمایل کرد که مرا در چاپ آن یاری دهد. ایرانی ویرایش فنی و محتوایی کاملی بر نوشته من انجام داد و آنگاه از آقای ایرچ خانباباپور نیز خواست تا تصویرسازی کتاب را به عهده بگیرد. وقتی که کتاب چاپ شد، از آن استقبال فراوانی در ایران و در سایر کشورها شد. این کتاب تا کنون به زبان های روسی، قزاقی، آذری در کشورهای مربوط ترجمه شده و به خط کریل نیز در تاجیکستان منتشر شده است. آقای جعفر هاشمی، سفیر ایران در برزیل نیز بدنبال ترجه و چاپ آن بزبان اسپانیولی است.

در میان اخبار بود که در جریان حملات ناراضیان سنی در عراق در ماه های اخیر مزار سلمان در شهرک سلمان پاک در نزدیکی بغداد که یک اتاقک کوچک با گنبد ساده ایست بشدت آسیب دیده است. ملاحظه می کنید، در آستانه اعدام صدام حسین مدعی قادسیه صدام، همچنان نمادهای ما ایرانیان در خدمت به اسلام، هدف است.

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |