تبليغاتX
نهج البلاگ
بسمک اللهم دوشنبه 29 آبان1385 23:13

بسمک اللهم

گوشه‌ای از یک سفرنامه

روایت شعب ابی طالب (علیه السلام)

شعب به محدوده اي اطلاق مي شود كه بين دو كوه نزديك به هم قرار گرفته و در منطقه كوهستاني پيرامون مكه، به وفور وجود دارد و هر يك از اين محدوده ها، دربردارنده خانداني از قريش بوده اند. محل شعب ابي طالب، كه به شعب بني هاشم، شعب علي بن ابيطالب و شعب ابي يوسف هم معروف است، شامل فضاي وسيعي است كه اكنون سنگفرش شده و محل خواندن نماز و استراحت حجاج در ايام حج است.

اين شعب، محل تولد رسول خدا«ص» و خانه حضرت خديجه است كه محل زندگي حضرت باوي بوده و فاطمه زهرا«س» در آن متولد شده است. رسول الله «ص» همراه خاندان خود به مدت سه سال محاصره سخت قريش را در اين شعب تحمل فرمود كه ابوطالب به عنوان بزرگ بني هاشم همراه جعفر و حضرت علي«ع» مهمترين نقش را در دفاع از رسول خدا بر عهده داشتند.

شعب ابي طالب، كه امروزه به شعب علي «ع» شهرت دارد و در فاصله كوه خندمه، ابوقبيس و مسجدالحرام قرار دارد، يادآور اجماع قريش و ديگر قبايل براي تحريم كامل بني هاشم است. براساس اين تحريم، همه قبايل متعهد شدند كه از بني هاشم و بني مطلب زن نگيرند و به آنها زن ندهند و نيز چيزي به آنها نفروشند و چيزي از آنها نخرند. مشركان، پيمان نامه تحريم را كه در اول محرم سال هفتم بعثت به امضا رساندند، به سقف كعبه آويختند. نويسنده اين پيمان نامه ، كه منصوربن عكرمه نام داشت، با نفرين پيامبر «ص» فلج شد. فرزندان مطلب بن عبد مناف، كه چهل نفر بودند، از شعب و رسول الله «ص» حراست و حفاظت مي كردند و شب و روز به نگهباني مشغول بودند و در طول سال جز موسم حج در ماه ذي الحجه و عمره در ماه رجب از آنجا بيرون نمي آمدند. وضعيت فوق العاده سختي بر پيامبر و ياران او تحميل شد. حضرت خديجه «س» همه اموال خود را به محاصره شدگان اختصاص داد. تاريخ از رادمردي ها و فداكاري هاي باشكوهي از مسلمانان در اين سال هاي پرعسرت ياد مي كند كه بسيار درس آموز و افتخارآميز است.

خانه خورشيد

در شعب ابي طالب، كه براي هميشه بويژه امروزه ما ايرانيان مي تواند الهام بخش و نويددهنده باشد، به سراغ مولد النبي، يعني محل دقيق تولد خورشيد رسالت، نبي مكرم اسلام«ص» مي روم.
بقاع متبركه اين محل نوراني نيز با روي كارآمدن آل سعود تخريب شد و هم اينك به مساحتي كمتر از40 يا 50 متر با دري بسته، ميليون ها مشتاق و عاشق را حسرت زده كرده است. در مقابل اين بقعه مباركه در زير سايه اي پناه مي گيرم و به عظمت مولود اين خانه مي انديشم. هم او كه در صبر بر مواضع حق و الهي خود، توانست همه توطئه دسيسه گران را خنثي كند و در همين شعب ، نتيجه تحريم سخت و خرد كننده را با پيروزي مسلمانان اندك، شكست و زبوني براي ائتلاف بزرگ كفار قبايل مختلف مبدل سازد. آيا ايران اسلامي در برخورد ظالمانه دنياي استكباري با فعاليت هاي مشروع و صلح آميز انرژي اتمي نبايد ازاستراتژي رسول الله«ص» در شعب ابي طالب بهره گيرد و با تكيه بر استواري و نستوهي ملت خود، پوشالي بودن منطق زورگويانه كشورهاي استكباري را الگويي براي ايجاد مقاومت در ميان ساير ملل جهان قرار دهد؟

در طول سه سال محاصره همه جانبه شعب ابي طالب، مسلمانان شكنجه و آزارهاي بسياري را تحمل كردند و تعدادي از آنان بر اثر گرسنگي از دنيا رفتند. گاهي در طول شبانه روز مسلمانان مجبور بودند با يك خرما بسر كنند و حتي يك خرما را دو نفر مصرف نمايند تا اينكه فرشته وحي به پيامبر «ص» خبر داد، موريانه تمام عهد نامه جز "بسمک اللهم» را خورده است. ابوطالب موضوع را به اطلاع سران قريش رساند. آنان گفتند اگر پيامبر راست بگويد دست از محاصره مي كشيم. وقتي به درون كعبه رفتند و مهر و موم عهدنامه را شكستند، جز بسمک اللهم خاكستري بيش نديدند، اما نه تنها به وعده خود وفا نكردند بلكه به لجاجت خويش افزودند چرا كه در قلب دولتمردان كشورهايي همچون آمريكا چيزي جز بيماري تجاوز و حق كشي وجود ندارد و پهنه فكر و قلب آنان را سياهي گناه چنان پوشانده كه با هيچ عمل اعتمادآفريني نمي توان سوءظن شيطاني آنها را برطرف نمود.
محل تولد رسول الله «ص» را به دقت مي بينم و بر وجود مالامال از رحمت آن آيت سرمدي، خداي بزرگ را سپاس مي گويم و بر ملت غيرتمند و قاطع ايران درود مي فرستم و استواري پرثمر را براي آنان از صاحب اين مولد مسئلت مي كنم.

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
مفاتيح در غربت! (عکس) یکشنبه 28 آبان1385 19:41

بسمک اللهم 

مفاتيح الجنان

مفاتیح الجنان مربوط به قرن ۱۹
با حاشیه نویسی فارسی
موزه‌ی فیلادلفیای آمریکا


پس نگاشت: اینکه مفاتیح الجنان ما چگونه سر از آنجا درآورده بماند. حتی اینکه آنها چه میدانند که مفاتیح الجنان چیست و با چه دیدی به آن نگاه می کنند هم بماند. ولی خداییش جای مفاتیح توی موزه است؟ اونم فیلادلفیا؟!

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سه گانه ها 5 شنبه 27 آبان1385 21:0

بسمک اللهم

کوتاه کوتاه از زندگی "پیام بر"

تبسم

۱)
نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: "پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد." همه نگاه کردند. جلوی علی از همه بیشتر بود. علی گفت: "ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش با هسته خورده." نگاه کردند. جلوی "پیام بر" هسته خرمایی نبود. همه خندیدند.

۲)
نشسته بود توی مسجد یکدفعه کمی جابجا شد و پای راستش را دراز کرد. بعد به آرامی پرسید: "این پا شبیه چیست؟"
هر کس به مبالغه چیزی گفت. از ستون هستی تا عصای موسی پیش رفتند. لبخندی زد و باز هم کمی جابجا شد پای دیگرش را جلوتر آورد و گفت: "شبیه این یکی است!"

۳)
پیرزن با نگرانی و اضطراب و کورسوی امیدی روبروی حضرت ایستاده بود. بلاخره لب گشود وگفت:" ای رسول رحمت برای من از خدا بهشت را استدعا کن."
فرمود:" بهشت را جایی برای پیرزنان نیست!"
پیرزن سخت متاثر شد و سر به زیر افکند و خواست که برگردد. اما پیامبر خندید و فرمود: "اول جوان و باکره می شوند، آنگاه به بهشت راه می یابند..."

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
پرسش های یک یهودی از "پیام بر" (صل الله علیه و آله) جمعه 26 آبان1385 20:25
هوالخلاق
 
پرسش‌های یک یهودی از حضرت رسول (ص)
 
فردی یهودی خدمت حضرت رسول می رسد و سوالاتی از حضرت می پرسد که در چند بخش به اختصار به آن می‌پردازیم...
 
بخش اول:
شیخ مفید از امام حسین (ع) نقل کرده است که: فردی یهودی خدمت حضرت رسول رسید،
عرض کرد: ای محمد! به خبر ده از آن کلماتی که خداوند آنها را در آن زمان که ابراهیم کعبه می ساخت برای او برگزید .
حضرت فرمودند:
بله! (آنها) "سبحان اله ، الحمداله ، لا اله الا الله و الله اکبر" است .
پرسید: ای محمد! چرا ابراهیم کعبه را چهار گوش ساخت؟
فرمودند: زیرا این کلمات چهار است.
پرسید: چرا کعبه را کعبه گویند؟
فرمودند: زیرا کعبه میانه دنیا است.
یهودی عرض کرد: راست فرمودی ای محمد. اجازه هست دومین سوال رو مطرح کنم؟
حضرت فرمودند: هرچه خواهی بپرس، (درحالی که جبرئیل از جانب راست و میکائیل از جانب چپ او پاسخ ها را به او تلقین می کردند.)
 
پرسید: اما ای محمد! چرا شما  "محمد، احمد، ابوالقاسم، بشیر و نذیر و داعی" نامیده اند؟
فرمودند:
اما محمد، زیرا من در آسمان ستوده ام
اما احمد، زیرا من در زمین ستوده ام
اما ابوالقاسم زیرا خدای متعال آتش را میان پیشینیان و پسینیان از کافران و تکذیب کنند گان تقسیم کند
اما داعی، زیرا من آدمیان را به دین پروردگارم یعنی آئین اسلام فرا می خوانم
اما نذیر، زیرا هرکه را نافرمانیم کند به آتش بیم دهم
و اما بشیر، زیرا هرکه را فرمانم برد به بهشت مژده دهم.
 
ادامه دارد...
نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
اولین هدیه... پنجشنبه 25 آبان1385 17:0

بسمک اللهم

اولین هدیه یک دوست

كتاب

داشتم كمدم را مرتب مي كردم كه ديدمش. پارسال تو يه جلسه بهمان هديه داده بودند. جلد کالینگور طلاکوب سبز قشنگی دارد. ولي تا حالا حتي نديده بودم داخلش چيست. لغت "حكمت نامه" در اسمش به موجب شده بود فکر کنم چیزی در موضوع فلسفه و اينها باشد. دیشب ولي وقتي بازش كردم، آن هم بعد يك سال. ديدم حديث است. در اولین دیدارم این حدیث ها را هدیه داد به من. درست مثل یک دوست مهربان. ذوق زده شدم! انگار درب يه جعبه گنج و جواهر را باز كرده باشم... حيفم آمد شما نخوانيد:

از رسول الله (صل الله علیه و آله) نقل است:

از افراط در دین بپرهیزید، زیرا خداوند آن را آسان قرار داده است. پس از دین آنچه توانش را دارید برگیرید (و بدان عمل کنید) چه اینکه خداوند کار خوب و مستمر را دوست دارد هرچند اندک باشد.
کنزالعمال ۳/۳۵/۵۳۴۸

آنچه را به شبهه ات می اندازد فروگذار و آنچه را موجب شبهه برایت نمی شود به کار بند. زیرا فقدان چیزی را که برای خدا فرو گذاشته ای هرگز حس نخواهی کرد.
بحارالانوار ۲/۲۶/۱۶

ما پیامبران فرمان داریم که با مردم به اندازه ی فهمشان سخن بگوییم.
الکافی ۱/۲۳/۱۵

سخنانی از من برای امتم نقل کنید که اندیشه ی آنان تحمل پذیرش آن را داشته باشد.
کنزالعمال ۱۰/۲۴۲/۲۹۲۸۴

ای ابن عباس! حدیثی مگو که عقلهای ایشان ظرفیت پذیرش آن را ندارد. که آنان را دچار فتنه می گرداند.
الفردوس ۵/۳۵۹/۸۴۳۴

امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود:

با مردم سخنی بگویید که بپذیرند. و آنچه را نمی پذیرند وانهید. آیا دوست دارید که به خدا و پیامبرش ناسزا گفته شود؟
گفتند: چگونه به خدا و پیامبرش ناسزا گفته می شود؟
فرمود: چون چیزی به آنها بگویید که رد و انکار کنند، می گویند: "خداوند گوینده ی این سخن را لعنت کند!" در حالی که خدا و پیامبرش آن را گفته اند.
دعائم الاسلام ۱/۶۰

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سه گانه ها 4 پنجشنبه 25 آبان1385 0:45

بسمک اللهم

کوتاه کوتاه از زندگی "پیام بر"

مسجد

مسجد ذوقبلتين

۱)
مسجد می ساختند. اولین مسجد مسلمین. همه سخت مشغول بودند. مثل بقیه از اطراف سنگ می آرود.
رفت جلو و گفت: "مرحمت کنید تا سنگ را من ببرم"
فرمود: "برو سنگ دیگری بردار."

۲)
هنوز مسجد تکمیل نشده بود. برای حرفهایش کنار کنده‌ی نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری که خود برای پیامبر ساخته بود را به داخل مسجد برد.
اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله ی عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: " اگر من نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد." از آن پس به "او" ستون حنانه می گفتند. محراب مسجد ذوقبلتين

 

 

 

۳)
شبهه کرده بودند یهودی ها. می گفتند دین محمد کامل نیست. قبله ندارد. به سمت قبله ما نماز می خوانند.
دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود که رویش را برگرداند به سمت کعبه. وحی امده بود، از این پس قبله کعبه است. بقیه هم قبله شان را از یهود جدا کردند.
اسم آنجا هم شد مسجد ذوقبلتین، یعنی صاحب دوقبله.

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
شكست براي پيروزي چهارشنبه 24 آبان1385 0:1

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

              كوه احد

 

جنگ احد/16آبان، 15شوال 3 ق

 

موقعيت احد

 

قال رسول الله صلى الله عليه و آله:«احد جبل يحبنا و نحبه.»

 در ناحيه شمالى مدينه رشته كوهى به طول تقريبى شش كيلومتر از شرق به غرب كشيده شده كه به دليل جدايى آن از ديگر رشته كوهها،«احد»خوانده مى‏شود.اين كوه خاطره يكى از مهمترين جنگهاى صدر اسلام را در سينه دارد;غزوه‏اى كه بسيار دردناك بوده و صحنه‏هاى عبرت انگيزى از خود بر جاى گذاشته است.در اين غزوه بود كه عده نسبتا زيادى از اصحاب رسول خدا-ص-به دليل بى توجهى جمعى از مسلمانان به اوامر آن حضرت،به شهادت رسيدند.

غزوه احد

پس از آن كه مشركان در غزوه بدر دچار شكست‏سخت‏شدند، تصميم گرفتند تا در سال بعد از آن;يعنى سال سوم هجرت،بار ديگر به جنگ با مسلمانان روند.آنها يك سال نيروهاى خود را آماده كردند و پس از آن به مدينه تاختند.آنان در شمال مدينه مستقر شدند و رسول خدا-ص-با جمعيتى نزديك به هفتصد تن در برابر آنان قرار گرفت.كوه كوچك عينين كه نام ديگرش رمات است،در پشت‏سر مسلمانان قرار داشت.پيامبر-ص-پنجاه تن از تيراندازان خود را بالاى آن كوه گماشت تا از پشت‏سر حمله‏اى به مسلمانان صورت نگيرد.پس از نخستين درگيرى و آشكار شدن علائم پيروزى مسلمانان و گريز مشركان،چهل تن از تير اندازان به پايين كوه رمات سرازير شدند و اصرار فرمانده خويش را داير بر ماندن سر جاى خود نپذيرفتند.سر انجام،سپاه قريش كوه را دور زدند و بر سر مسلمانان غفلت زده ريختند. گروهى از مسلمانان صحنه را ترك كردند و جمعى در حدود هفتاد نفر به شهادت رسيدند و رسول خدا-ص-با تنى چند از ياران از دامنه كوه احد بالا رفتند.مشركان كه به گمان خود رسول خدا-ص-را كشته بودند،جنگ را خاتمه يافته تلقى كردند و به مثله كردن شهدا پرداختند.از جمله شهدا،حمزة بن عبد المطلب عموى پيامبر بود كه به تحريك هند همسر ابو سفيان توسط وحشى به شهادت رسيد و به دست هند مثله شد.

در پايان آن روز،جنگ خاتمه يافت و مشركان منطقه را ترك كردند.

 

تحليل چگونگى جنگ در منطقه احد

 

نكته مهم براى زائران شهر مدينه،توجه به رخداد مهم جنگ احد و عبرت آموزى از اين نبرد خونين در صدر اسلام است.براى ديدار كننده از منطقه احد،پرسش اساسى اين است كه جنگ در كدام ناحيه رخ داده است؟و پرسش ديگر آن است كه اگر مكه در جنوب مدينه قرار دارد چرا جنگ در شمال مدينه واقع شده نه در جنوب آن كه مدخل ورودى راه مكه به درون شهر مدينه است؟

نخست بايد دانست كه شهر مدينه در محاصره نعل گونه سنگلاخها(حره‏ها)و كوههاى كوچك و بزرگ قرار داشته و تنها در بخش ميان كوه احد در شمال شرق و كوه سلع در غرب زمين مسطح و هموار براى آمد و شد كاروان و لشكر به مدينه است.در گذشته،در جنوب مدينه،يعنى منطقه قبا،تنها مسافران اندك و بدون وسائل مى‏توانستند داخل و خارج شوند. به همين دليل است كه هر دو بار كه مشركان در جنگ احد و خندق به مدينه يورش آوردند، از شمال و از حد فاصل كوه احد و كوه سلع وارد منطقه مدينه مى‏شد.

در جنگ احد مشركان،از اين حد فاصل گذشتند و در زمين هموار و كشاورزى بزرگ جرف;حد فاصل احد تا سلع و بيشتر در بخش غربى تا شرقى،مستقر شدند.رسول خدا-ص-همراه سپاه خود از مدينه خارج شد و راه مستقيمى را از خيابان ابا ذر و سپس راه سيد الشهداى فعلى به سمت كوه احد در پيش گرفت.آن حضرت تا دامنه احد پيش آمد و از غرب كوه كوچك رمات،آن را دور زد و در حالى كه پشتشان به كوه احد بود و سمت چپشان كوه رمات قرار داشت مستقر شدند.اين در حالى بود كه روى دشمن به كوه احد و پشتشان آنها به شهر مدينه بود.در ميان ميدانى وسيع در شرق كوه رمات يا عينين مستقر بودند كه اكنون بخشى راه و بخشى محل توقف اتومبيلها و بخشى نخلستان و بناست،آن محور،محل اصلى جنگ ميان مسلمانان و مشركان بود.

با چنين آرايشى،سپاه اسلام از پشت‏سر كوه احد را داشتند كه پناهگاه مناسبى بود.در سمت غرب(چپ)آنان كوه رمات بود.ميان كوه رمات و احد،فاصله‏اى وجود داشت كه اكنون مسجد حمزه و زمينهاى اطراف آن تا دامنه احد است.اين منطقه مى‏توانست مورد استفاده دشمن قرار گيرد.بويژه كه محل استقرار لشكر همين نقطه بود و سپاهيان قدرى جلوتر مشغول جنگ بودند.

رسول خدا-ص-براى آن كه كاملا از پشت‏سر ايمن باشد،پنجاه نفر را روى كوه رمات گماردند تا مراقب حمله دشمن باشند.آنها روى رمات ايستاده و جنوب و غرب خود را كنترل مى‏كردند.در فاصله درگيرى چندين بار شمارى از لشكر دشمن به رهبرى خالد بن وليد و عكرمه،خواستند تا رمات را دور زده و از پشت‏سر به دامنه احد نفوذ كنند و از پشت به مسلمانان هجوم آورند كه هر بار محافظان كوه رمات آنها را با تير هدف قرار مى‏دادند.

زمانى كه دشمن در ميدان جنگ شكست‏خورد،چهل تن از ميان اين پنجاه نفر كار جنگ را تمام شده پنداشتند و محل ماموريت‏خود را ترك كردند.آنها از غرب كوه رمات پايين آمده، وارد ميدان جنگ شدند تا قبل از پايان يافتن غنائم،سهمى براى خود بر دارند.در اين هنگام خالد كه از دور رمات را مى‏نگريست،متوجه خالى شدن آن از محافظان گرديد و برق آسا حمله خود را با شمارى اسب سوار آغاز كرد.اين بار ده نفر باقى مانده نتوانستند آنها را متوقف كنند.دشمن به آنها رسيد و آنان را از پاى در آورد و به مسلمانان متفرق كه هر يك در گوشه‏اى مشغول جمع آورى غنيمت بودند يورش برد و فاجعه از همين جا آغاز شد.

در اين درگيرى گروهى به شهادت رسيدند و بقيه هر يك به سويى رفتند.رسول خدا-ص-همراه امام على-ع-و شمارى از ياران،وارد وادى پشت‏سر خود در درون كوه احد شدند.آنها در اين وادى پانصد تا هفتصد متر راه را طى كردند و پس از آن از كوه بالا رفتند. پس از خاتمه تهديد دشمن،حضرت در پايين كوه در كنار وادى،نماز ظهر و عصر را اقامه كردند كه اكنون به جاى آن خرابه مسجد فسح قرار دارد.

 

برای خواندن ادامه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید...

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
گزارش تصویری اختصاصی 2 / مسجد النبی، نماز ظهر... دوشنبه 22 آبان1385 23:0

بسمک اللهم

 نماي خارجی/ ظهر/ مدینه/ صحن مسجدالنبی

سر ظهر است. خورشيد دقیقن وسط آسمان. آفتاب داغ حجاز خودش را همه جا پهن كرده. هیچ چیز و هیچ کس سایه ندارد. کسی هم نیست انگار. خلوت خلوت است. بیرون مسجد پرنده پر نمی زند. حتی کبوترهای بقیع. تک و توک آدم به سمت مسجد در حرکتند. همه مغازه های اطراف بسته است. گویی شهر به خوابی عمیق فرو رفته. یا همه از هرم تازيانه آفتاب فرار کرده اند؟! پسرکی رکاب زنان به سرعت می گذرد. گویی حامل پیغامی فوری است...
"السلام علیکم و رحمه الله و برکاته..."
جمعیت مثل آب که از مشک سوراخ می ریزد از دربهای مسجد النبی می زنند بیرون. شانه به شانه. از کنار هم می گذرند. پخش مي شوند در شهر. مرد و زن، جوان و پير، زائر و مجاور. به سرعت هرکس می رود سر کارش. بازار، مغازه، منزل، هتل... کاسبی، خرید، نهار، استراحت. شلوغی جان می گیرد. و شهر دوباره زنده می شود... "شهر پيام بر".

مسجد النبي

مسجد النبي

مسجد النبي

مسجد النبي

مدينه النبي

نماز

محراب پيامبر

(براي بزرگ نمايي روي تصاوير كليك كنيد)
عكسها: حامد جعفر نژاد

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سه گانه ها 3 دوشنبه 22 آبان1385 12:2

بسمک اللهم

کوتاه کوتاه از زندگی "پیام بر"

هجرت

۱)
-از هر قبیله یک نفر. اینگونه دیگر بنی هاشم نمی تواند برای خون محمد با همه اعراب بجنگد.
هم پیمان شدند. رفتند خانه را محاصره کردند.گفتند صبح می رویم که همه ببینند قاتل محمد یک نفر نیست، چهل نفر است.
صبح که داخل شدند.رفتند به اتاقش.پارچه را که کنار زدند. علی بود.علی آنجا چه می کرد؟!
- چه شده؟ چه می خواهید؟
- محمد. محمد کو؟
-مگر سپرده بودیدش به من که از من می خواهید؟

۲)
یثرب شمال مکه بود. اما او رفت به سمت جنوب.
گفتند: "زنده و مرده ی محمد یکصد شتر جایزه دارد". مردم اطراف مکه پخش شدند. گویی همه صد شتر گم کرده بودند.
استاد ردیابی آوردند. ردیابی کرد. تا دهانه غار ثور هم آمد. اما تار عنکبوت تنیده به در غارو کبوترهایی که روی تخم خوابیده بودند باعث شد برگردند.
توی غار ماند. سه روز و سه شب تمام.

غار ثور

۳)
چه استقبالی کردند. روی پشت بام ها هم جمعیت ایستاده بود. زن و مرد. هلهله می کردند و برایش دست تکان می دادند.وقتی ایستاد هرکس افسار شتر را گرفت که پیامبرمهمان او باشد. اما اینطوری نمی شد.
گفت: "شتر را رها کنید هرکجا فرود آمد همانجا می شود خانه و استراحت گاه من."
شتر انتخاب کرد و ایستاد. ده دینار دادند زمین را خریدند. بعد هم آستین زدند بالا برای ساختن مسجد.

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
پیام یک نام گذاری یکشنبه 21 آبان1385 23:59

بسمک اللهم

نامگذاري اين سال به نام مبارك پيامبر اعظم يك پيام دارد. اين پيام را بايد با همه وجود، با همه‌ي دل دريافت كنيم و به اقتضاي اين پيام پيش برويم. فقط اين نيست كه سال را متبرك كنيم به نام مبارك پيامبر. اين پيام اين است كه جامعه ما، اكثر و مجموعه، روز به روز بايد خود را به آن‌چه كه پيامبر براي آن كمر همت بست و آن تلاش و مجاهدت را مبذول كرد، نزديك كنيم. در يك جمله نمي‌شود گنجانيد اهداف والاي پيامبر اسلام را. لكن مي‌شود سرفصل‌هايي از آن را سرمشق كار خود در طول يك سال، در طول يك دهه و در طول يك عمر قرار داد. يك سرفصل عبارتست از تكميل مكارم اخلاقي. «بعثت لأتمم مكارم الاخلاق». جامعه بدون برخورداري افراد از خلقيات نيكو نمي‌تواند به هدف‌هاي والاي بعثت پيامبر دست پيدا كند. آن‌چه فرد و جامعه را به مقامات عالي انساني مي‌رساند، اخلاق نيكوست. اخلاق نيكو هم فقط خوش اخلاقي با مردم نيست. بلكه به معناي پروراندن صفات نيكو و خلقيات فاضله در دل خود، در جان خود و انعكاس آنها در عمل خود است.

برگزفته از سخنان ره بر انقلاب - در ديدار هزاران نفر از بسيجيان سراسر كشور - 6/1/1385

مدينه

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
شاعري ديوانه! شنبه 20 آبان1385 23:40

بسمك اللهم

شاعری دیوانه!

و هنگامي كه عيسي پسر مريم گفت: اي قوم بني اسرائيل، من فرستاده خدا به سوي شما هستم. تورات را كه پيش از من بوده تصديق مي كنم و شما را به فرستاده اي كه پس از من مي آيد و نامش احمد است بشارت مي دهم. هنگامي كه دلايل بر آنها روشن شد گفتند: به حق كه سحري آشكار است.
سوره صف - آيه ۸

"پس از او روي برگرداندند و گفتند: تعليم يافته اي ديوانه است."
سوره دخان - آيه ۱۴

"اي كسيكه قرآن بر تو نازل شده يقينا تو ديوانه اي. اگر راست مي گويي چرا فرشته ها را پيش ما نمي آوري؟"
سوره حجر - آيه ۶ و ۷

"يعني ما براي شاعري ديوانه دست از خدايانمان برداريم؟"
سوره صافات - آيه ۳۶ . ۳۷

"مي گويند: شاعري است كه انتظار مرگش را مي كشيم.
بگو منتظر باشيد كه من هم با شما از منتظرانم."
سوره طور - آيه ۳۰

...

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
گزارش تصويري اختصاصي 1 / شبهاي مدينه جمعه 19 آبان1385 19:0

بسمك اللهم

شبهاي مدينه

شبهاي مدينه صفايي دارد ديدني. باید دیده باشی تا درکش کنی. آنها كه رفته اند و ديده اند بهتر مي دانند...
(براي ديدن اندازه بزرگتر روي تصاوبر كليك كنيد)

شب مدينه

شب مسجد النبي

شب قبه الخضرا

شب مسجد النبي

منبر پيامبر - مسجد النبي

شب هاي مدينه

عكسها: حامد جعفر نژاد

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
يك حديث يك نكته پنجشنبه 18 آبان1385 23:54
بسمك اللهم
 
زمینه های اجرائی نشدن عدالت
 
دردیدگاه عمومی مردم، بیشترین نمود و بروز بی عدالتی، نبود شاخص های مطلوب عدالت اقتصادی در جامعه است. کارشناسان نیز بیشتر به شکاف های شدید بین ثروتمند و فقیر می نگرند و با توجه به آنها در می یابند که در جامعه ای، معیار های عدالت اجتماعی حضور دارد یا نه.
آدمی در زندگی، در گام اول به برآورده شدن نیازهای مادی اش نیازدارد. اگر احتیاجات مالی و مادی مردم در زندگی برآورده نشود، از حیث منطقی نمی توان گفت آن جامعه به سوی عدالت گام بر می دارد. راغب اصفهانی در توضیح لغت «فقر» می گوید:
"فقیر، کسی است که ستون فقراتش شکسته است" لذا در تصمیم گیری ها، باید واقعیت جامعه و معضلات توزیع نابرابر ثروت را در نظر داشت و با توجه به آنها، مسائل و مشکلات اجتماعی را حل و فصل کرد. در دین اسلام به نیاز ها و ضرورت های اقتصادی، تاکید فراوان شده است در روایتی از پیغمبر اکرم (ص) به این نکته اساسی اشار ه شده است ایشان می فرمایند: «اگر نان نبود، ما نماز نمی خواندیم و روزه نمی گرفتیم و به واجبات دین، عمل نمی کردیم» *
 
* الحیاه ، محمدرضا و محمد و علی حکیمی، ج 3 ص 98
نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سه گانه ها 2 چهارشنبه 17 آبان1385 19:3

بسمک اللهم

کوتاه کوتاه از زندگی "پیام بر"

همسر

۱)
طاهره می نامیدندش. بانوی اول قریش بود و به عفت و شرافت شهره. از ثروتمندان بزرگ مکه محسوب می شد.
خواب دیده بود. دیده بود که خورشیدی از آسمان فرود می آید و سرای او را برای اقامت بر می گزیند و خانه سراسر نور می شود.
تعبیر خواب خواست. گفتند: "با بهترین مردان ازدواج می کنی."

۲)
- کارت را خیلی خوب انجام دادی. حقوقت را آماده کرده ام. راستی می خواهی با این پول چه کنی؟
- عمویم می خواهد همسری از خویشاوندان برایم انتخاب کند...
 خدیجه لبخندی زد و گفت: "قبول داری من برایت همسری انتخاب کنم؟"
- باشد مانعی ندارد.
- من زنی را سراغ دارم که بین خویشاوندان شما امتیازات ویژه ای دارد. همه او را می شناسند و به نیکی از او نام می برند. فقط دو عیب دارد. اول اینکه قبلن ازدواج کرده و دوم اینکه کمی از تو بزرگتر است.
محمد منظورش را فهمید. اما حیا اجازه اش نداد سرش را بالا بگیرد و پاسخی بدهد.
*
 پیش ابوطالب که رسید جریان را گفت. صفیه، عمه پیامبر را به خانه خدیجه فرستادند. برگشت. قرار خواستگاری را گذاشته بود. همه رفتند، جز ابولهب.
*
 ابوطالب بلند و شد گفت:
محمد، امین مردم مکه است. گرچه از ثروت دنیا محروم است لکن ثروت سایه ای است فنا پذیر و اصل و نسب تحفه ای است ماندگار...
عموی خدیجه -ورقه- برخاست و گفت: "خدیجه خود بالغ است و عاقل. بهتر صلاح خود را می داند، هرچه بگوید، جواب ما هم همان است."
و خدیجه شد شریک رنج پیامبر، بانوی آفتاب و مادر آب.

***
۳)
- عمویم که تنهایم گذاشت، امید پناهم و مرهم زخمهایم تو بودی...

خودش خانم را در مکه دفن کرد. در "جحون". آنقدر غمگین و افسرده شده بود که دیگر کمتر از خانه بیرون می آمد. غم در تمام وجودش رخنه کرده بود. خدیجه (ع) را از دست داده بود. به فاصله چند روز بعد از فوت ابوطالب(ع) عمویش، حامی اش،... چه سالی بود عام الحزن...

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
چهاردهم شوال / شق القمر دوشنبه 15 آبان1385 22:5

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

 شق القمر

 


اقتربت الساعة و انشق القمر

قيامت بسيار نزديك شد، و قرص ماه دو نيم گشت (1).

 

قرآن كريم در نخستين آيه ي سوره ي قمر به معجزه شق القمر اشاره مي‏كند، كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن را به خاطر مطالبه قومش آورد.

 

روي هم رفته محتواي اين سوره را در چند بخش مي‏توان خلاصه كرد:

1 - آغاز سوره است كه از مساله نزديكي قيامت و موضوع شق القمر و اصرار مخالفان در انكار آيات الهي سخن مي‏گويد.

2 - در بخش ديگر از نخستين قوم سركش و متمرد و لجوج يعني قوم نوح و مساله طوفان به صورت فشرده‏اي بحث مي‏كند.

3 - بخش ديگر داستان قوم عاد و عذاب دردناك آنها را شرح مي‏دهد.

4 - در چهارمين بخش سخن از قوم ثمود و مخالفت آنها با پيامبرشان صالح است، و همچنين معجزه ناقه و بالاخره مجازات آنها با صيحه آسماني است.

5 - سپس به سراغ قوم لوط مي‏رود، و ضمن اشاره گويا و فشرده‏اي به كفر و انحراف اخلاقي آنها، به قسمتي از عذاب دردناكشان اشاره مي‏كند.

6 - در بخش ديگر سخن بسيار كوتاهي از آل فرعون و مجازات آنها آمده.

7 - و در آخرين بخش مقايسه‏اي ميان اين اقوام و مشركان مكه و مخالفان پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كرده، آينده خطرناكي را كه در صورت ادامه اين راه در پيش دارند بازگو مي‏كند، و سوره را با شرح قسمتي از مجازات مجرمان در قيامت و پاداشهاي عظيم پرهيزگاران پايان مي‏دهد.

آيات سوره غالبا كوتاه و بسيار داغ و تكان دهنده است.

نامگذاري سوره به نام قمر به مناسبت نخستين آيه اين سوره است كه از شق القمر بحث مي‏كند.

 

ماه شكافته شد!

 

در آيه نخست از دو حادثه مهم سخن به ميان آمده: يكي نزديك شدن قيامت است كه عظيمترين دگرگوني را در عالم آفرينش همراه دارد و سرآغازي است براي زندگي نوين در جهان ديگر، جهاني كه عظمت و گستردگي آن براي ما زندانيان عالم دنيا قابل درك و توصيف نيست.

و حادثه ديگر معجزه بزرگ شق القمر است كه هم دليلي است بر قدرت خداوند بزرگ بر هر چيز و هم نشانه‏اي است از صدق دعوت پيغمبر گراميش. و اين آيه به معجزه شق القمر كه خداي تعالي به دست رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه و قبل از هجرت و به دنبال پيشنهاد مشركين مكه جاريش ساخت اشاره مي‏كند.

مي‏فرمايد: قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت! (اقتربت الساعة و انشق القمر).

قابل توجه اينكه سوره گذشته (سوره نجم) با جمله‏هائي پيرامون نزديكي قيامت پايان گرفت ازفت الازفة و اين سوره با همين معني آغاز مي‏شود و اين تاكيدي است بر اين موضوع كه قيامت نزديك است گرچه در مقياس عمر دنيا ممكن است هزاران سال طول بكشد، اما با توجه به مجموع عمر اين جهان از يكسو، و با توجه به اينكه تمام عمر دنيا در برابر قيامت لحظه زودگذري بيش نيست منظور از اين تعبير روشن مي‏شود.

ذكر اين دو حادثه با هم، همانگونه كه جمعي از مفسران گفته‏اند، به خاطر آن است كه اصولا ظهور پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كه آخرين پيامبران الهي است خود از نشانه‏هاي نزديكي قيامت است، لذا در حديثي از خود پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مي‏خوانيم كه فرمود: بعثت انا و الساعة كهاتين. " مبعوث شدن من و قيامت همچون اين دو است." (اشاره به دو انگشت مباركش كه در كنار هم قرار گرفته).

از سوي ديگر شكافتن ماه خود دليلي است بر امكان به هم ريختن نظام كواكب و نمونه كوچكي است از حوادث عظيمي كه در آستانه رستاخيز در اين جهان رخ مي‏دهد، چرا كه تمامي كواكب و ستارگان و زمين در هم مي‏ريزند و عالمي نو به جاي آنها ايجاد مي‏شود.

طبق روايات مشهور كه بعضي ادعاي تواتر آن نيز كرده‏اند مشركان نزد رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمدند و گفتند: اگر راست مي‏گوئي و تو پيامبر خدائي ماه را براي ما دو پاره كن! فرمود: اگر اين كار را كنم ايمان مي‏آوريد؟ عرض كردند آري - و آن شب، شب چهاردهم ماه بود - پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از پيشگاه پروردگار تقاضا كرد آنچه را خواسته‏اند به او بدهد ناگهان ماه به دو پاره شد، و رسول الله آنها را يك يك صدا مي‏زد و مي‏فرمود: ببينيد!.

در اينكه چگونه ممكن است اين كره عظيم آسماني شكافته شود، و وجود چنين حادثه‏اي چه تاثيراتي بر كره زمين و منظومه شمسي مي‏گذارد؟ و چگونگي جذب دو نيمه ماه بعد از شكافتن، و اينكه چگونه ممكن است چنين حادثه‏اي رخ داده باشد و تواريخ جهان ذكري از آن به ميان نياورند؟ و سؤالات ديگري در اين زمينه به خواست خدا در بحث نكات مشروحا از آن سخن خواهيم گفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
قرآن هاي منظوم، گرفتاري آخرالزمان! دوشنبه 15 آبان1385 19:40
قرآن هاي منظوم!
یاد داشتی از استاد علي معلم‌دامغاني

علي معلمقرآن هاي منظوم از گرفتاري هاي آخر الزمان است.قرآن هاي منظوم در روزگاري اتفاق افتاده است که تاريخ دوران عدم باورپذيري و ناداني خود را طي مي کند و از گرفتاري هاي آخرالزمان است.

در دوراني که بي دانشي مدرنيته و پسامدرنيته اتفاق افتاده و انسان هاي جاهل امروزي مرکزيت جهان را انکار کرده اند و کلمه توحيد و توحيدکلمه اي از ميان برداشته شده است، قرآن هاي منظوم اتفاق مي افتد.
انگيزه هايي از جنس منافع و سود طلبي باعث مي شود که انسان چنين فکرهايي را بکند و اين خود خلاف آيات قرآن بوده و وعده شيرين روزي شما با خداوند را زير سوال خواهد برد.

کساني که دين و قرآن را بهانه روزي هاي خود کرده اند بايد اين حيا و شرم را داشته باشند که براي روزي محتوم و از پيش تعيين شده نسبت به ساحت مقدس خدا وقرآن ازجاده ادب و تربيت خارج نشده و مايه رنجش خدا و پيامبر اکرم (ص) را فراهم نياورند.

مرداني بزرگ چون حافظ و مولانا که حافظان قرآن و شاعران چيره دستي بوده اند فرض را بر آن گذاشته اند که تنها يک آفرينش خداوند افرينشي وجود دارد.
اگر شما حضور يک نويسنده ي توانا را تاييد کنيد ديگر دليلي بر نوشتن نظيره اي بر کتاب او نداريد و با کمي تفکر درباره قرآن و وجود ذات الهي هيچ گاه وارد چنين اقاليمي نخواهيد شد.

اگر صادقانه نگاه کنيم خواننده هاي اين آثار نيز از جنس نگارنده هاي آن هستند و از آن جا که در مثل فارسي سزاي مغز کافر را پتک ملحد دانسته اند خيلي جاي تاسف نداشته اند و هيچ نگراني ايجاد نمي کند.
سخن وکلام از جنس آب و هوا و نور است و هر کس بايد به اندازه ظرفيتش از آن بهره جوي، دليلي بر بيهودگي آن نيست .

مخاطب شناسي زائيده رسانه هاي غربي است و از آن جا که سخن همگاني در آن جا وجود ندارد به طبقه بندي مخاطبان از لحاظ سني وانديشه اي پرداخته و ادبيات کودک ونوجوان و ادبيات بزرگسالان را ايجاد مي کنند و اين در حالي است که قرآن يک سخن همگاني و جهاني است و بايد فارغ از رده هاي سني و سبک ها وانديشه هاي گروهي با آن برخورد کرد.

پيامبر اکرم در زماني ظهور کرد که شعر عرب در اوج اقتدار و توانايي خويش بوده و از بازار اکاز مکه تا آل منظر در عراق و قصانيان در سوريه خريدار شعر بوده اند و خيمه هايي از پر چم سرخ برپا مي کردنند تا حوليات عرب را که شاعران در طول يک سال سروده اند خوانده و نوشته هاي خود را به رخ قبايل ديگر بکشند و در خطابه و سخن نيز اعراب به گونه اي بوده اند که بزرگان يونان براي آموزش بلاغت به ميان آنها مي آمدند.

بسياري از کلمات خطيبان ما يادگار آن روزگار است و با ظهور قرآن در چنين دوره اي جلوه هاي اين کتاب اسماني اعراب را خيره کرده واز همان قدم هاي نخست ديگر گونه بودن خود را نشان مي دهد.

کلام قرآن در لغت پاي بند قبيله اي خاص نيست و از تمام کلماتي که در ميان قبائل مختلف عرب جاري بود استفاده مي کند و اين خلاف مقررات است و در ترکيب نيز مقيد نبوده وبه گونه اي است که در اوج فصاحت وبلاغت اعراب با آن بيگانه است زيرا چنين زيبائي راهيچ گاه در گذشته نديده است.

قرآن براي اولين بار از مسائل متفاوت و اقوامي سخن مي گوييد که از هيچ کتاب و نوشته ديگري سر چشمه نگرفته و اوج اهميت آن زماني اتفاق مي افتد که پيامبر(ص) اعلام مي کند که هيچ قريحه ي شاعرانه اي نداشته و قرآن نيز شعر نيست.
قرآن کلام منظومي است که اگر چه به گونه شاعران عرب از عروض و اجراس عرب بهره نمي گيرد ولي نسبت به هر دوره اي بحري را پشتوانه بلاغت وکلام خود ساخته و در نهايت لطافت و زيبايي از اين بحر و وزن ها استفاده مي کند...

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
چراغي كه او افروخته یکشنبه 14 آبان1385 20:25

بسمك اللهم

چراغی که او افروخته

روزي پيامبر وارد مسجد شد و ديد دو گروه در مسجد مشغول‌اند، گروهي مشغول نماز و عبادت بودند و گروهي مشغول بحث علمي.
پيامبر نگاهي کرد، تبسمي از خوش‌حالي بر لبانش دويد و فرمود: «هر دو کار خوب مي‌کنند. اما من دوست دارم با دانشمندان باشم

البته اين داستان نقل به مضمون شد، سال‌ها پيش اين داستان را از داستان راستان خوانده‌ام، استاد اين ماجرا را به عنوان اولين داستان کتاب‌شان آورده‌اند، تدوين مطالب کتاب، و قرار دادن اين داستان در اول کتاب، آن هم از سوي استاد بزرگي همچون آيت‌الله شهيد مطهري، قابل توجه است.
پيامبر نماز را نفي نمي‌کند، هر دو کار خوبي مي‌کنند، اما اين کار فکري است که مورد علاقه‌ي پيامبر است. پيامبر براي انديشه‌ها و ارتقاي انديشه‌ها آمده است. و از ميان دو کار خوب عبادت و کار فکري، او دوست دارد در ميان انديشمندان باشد و در صعود فکري بشر او را ياري و راهنمايي بکنند.

اين‌گونه است که پيامبر در طراحي تمدن و مدينه‌ي اسلامي خود، جايگاه والايي را به انديشمندان و عالمان مي‌دهد. به کساني که مي‌انديشند، ياد مي‌گيرند و ياد مي‌دهند و گاهي نتيجه‌ي کار فکري خود را به کمک قلم براي انتقال بر کاغذ مي‌آورند، مگر همين پيامبر نبود که پاداش ياد دادن، خواندن و نوشتن به ده مسلمان را آزادي اسيران ياددهنده قرار داد؟ مگر همين پيامبر نبود که از جانب دوست پايين آمد تا بخواند و آموزگار آگاهي و روشنايي باشد. پس روشن باد چراغي که او افروخته و جامعه‌اي که او طرح آن را ريخته است.
و ويران باد شيطنت‌هاي جهالت که شقاوت بشري را به کمین نشسته‌اند.

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
لبخند تو مي كرد مسلمان ما را... شنبه 13 آبان1385 22:43

بسمك اللهم

موي سرش از نرمه گوش پايين تر نمي آمد و اگر بلندتر مي شد، ميان مو ها را مي شكافت به طرفين. پيشاني بلندي داشت و ابروي كماني. دندانهايي صاف، سفيد و زيبا. بيني باريك و كشيده. هرگاه پهلوي چراغ مي نشست نور چراغ رخت بر مي بست.

مسرور كه مي شد چشم بر هم مي نهاد و آرام آرام لبخند روي لبهايش جاري مي شد. مليح مي شد محمد. گاهي وقتها هم دانه هاي سفيد تگرگ، ميان آن صورت رويايي و دلنشين مي نشستند و دلبري اش را صد چندان مي كردند.با اينكه نوجواني بيش نبود، اما هرگز بلند نمي خنديد "پيام بر"

پيامبر

روزي نه خدا بود نه شيطان ما را
ني كفر بهانه شد نه ايمان ما را

هربار كه اين يقین به شك مي غلتيد
لبخند تو مي كرد مسلمان ما را

(دو بیتی: محمد کاظم کاظمی)

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
سه گانه ها (1) جمعه 12 آبان1385 20:39

بسمک اللهم

کوتاه کوتاه از زندگی "پیام بر"

۱) سه نفر
سه نفری ایستاده بودند کنار کعبه دولا و راست می شدند. پرسید: اینها چه کار می کنند؟
- آن که جلو ایستاده محمد است. پسر عبد المطلب. می گوید پیامبر است و دین جدیدی آورده. الان هم دارند نماز می خوانند. آن یکی هم پسر عمویش علی است. نوجوان است و خام! آن هم خدیجه است. ثروتمند ترین زن مکه.نمی دانم چه شد که همسر محمد شد!

۲) عمو
در بازار راه می رفت و ندا می داد: مردم! بگویید خدایی جز الله نیست، بگویید تا رستگار شوید.
می گفت و می رفت. سنگش می زدند و آب دهان به رویش می انداختند و دیوانه اش می خواندند، اما او ادامه می داد.
حالا مدتی بود مردی هم از پشت سر سنگ بر پشت پاهایش می زد. پاشنه پاهایش همه خونی و زخمی شده بود. مرد بلند تر از او و طوری که صدای او را خفه کند می گفت: " دروغ می گوید. حرفش را گوش نکنید. دیوانه است..." 
 یک نفر پرسید: آن مرد کیست؟
- محمد است. فرزند عبد المطلب. می گوید پیامبر شده است.
- آن یکی کیست؟
- عمویش، ابولهب.

۳) همسایه
هنگامی که از خانه بیرون می آمد همین آش بود و همین کاسه. داستان همان داستان روز قبل... زباله و خاکروبه و سنگ و چوب و... یکبار هم که شکمبه گوسفند. بد همسایه ای بود این یهودی. حالا هم سخت بیمار شده بود و در بستر افتاده بود.

- دیدم چند روزی است پیدایت نیست، گفتند بیماری، آمدم حالت را بپرسم!
به همین سادگی ایمان آورد. یهودی ایمان آورد.

 ادامه دارد...

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
یک سوال ساده / چرا صلوات؟ پنجشنبه 11 آبان1385 22:2

بسمک اللهم

چرا صلوات می فرستیم؟

صلوات

 

تا حالا شده که فکر کنید که یکسری از اعمال و رفتارهای دینی را چرا انجام می دهیم؟

یکی از نمونه های بارز آن فرستادن صلوات است.

 

روزی در جمعی نشسته بودم که شخصی بی مقدمه گفت:

چرا صلوات می فرستیم؟

هر کسی جوابی را که به نظرش درست بود را بیان می کرد.

یکی می گفت: چون پیامبر خودشان گفتند و دیگری از این که به خاطر ثوابش این کار را می کند و من که فکر می کردم باید به پیشوا و پیامبرمان و آلش درود بفرستیم...

هر کس جوابش را گفت و در نهایت پرسشگر آیه‌ای را تلاوت کرد و گفت طبق این آیه فرستادن صلوات سفارش شده و واجب شمرده شده است...

"ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً"

(سوره احزاب آیه 56)

سالها بود این آیه را بعد از هر نماز می خواندم و می شنیدم غافل از اینکه...

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
یوم البقیع چهارشنبه 10 آبان1385 21:9

به نام خداوند بخشنده مهربان


                                                                       هشتم شوال، يوم البقيع

 

               اللهم صل علي محمد و آل محمد

 

در تعاليم اسلامي حفظ آثار و معالم اسلامي باقي مانده از گذشته توصيه شده است. قبرستان بقيع يكي از مهم ترين و مقدس ترين مقابر نزد مسلمانان مي باشد. اين مقبره پوشيده از بوته هاي خاردار بود. نخستين شخصي كه در آن به خاك سپرده شد، صحابي پيامبر، عثمان بن مظعون بود كه در مراسم خاك سپاري اين صحابي، حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) هم حضور داشتند. سپس در كنارش ابراهيم فرزند گرامي پيامبر دفن شد. لذا مسلمانان جهت دفن مردگان خود در آن ابراز تمايل نمودند و بوته ها را قطع كرده و آن را به گورستان تبديل نمودند.

 

شاخص ترين و مشهورترين شخصيت هاي مذهبي جهان اسلام كه در بقيع مقدس دفن شده اند عبارتند از: امام حسن مجتبي (عليه السلام)، امام علي بن الحسين زين العابدين (عليه السلام)، امام محمد باقر (عليه السلام)، امام جعفر صادق (عليه السلام)، به روايتي حضرت فاطمه (سلام الله عليها)، حضرت فاطمه بنت اسد (سلام الله عليها)، دختران پيامبر، ام البنين(سلام الله عليها)، عقيل ابن ابي طالب (عليه السلام)، عبدالله بن جعفر(همسر حضرت زينب سلام الله عليها)، حليمه مادر رضاعي پيامبر و صفيه عمه گرامي پيامبر.

 

بقيع بر مبناي سيستم معماري اسلامي و به شيوه ي جالب و زيبايي بنا شده بود كه هر بيننده اي شيفته ي آن مي شد. عده اي از سفرنامه نويسان مسلمان و عرب همچون ابن بطوطه و ابن جبير و سفرنامه نويسان غربي و مستشرق، در كتاب هاي خود آن را به زيبايي توصيف كرده اند و زمامداران مدينه منوره در طول تاريخ به آباداني آن اهميت ويژه اي مبذول مي داشتند.

هنگام برپايي نخستين دولت سعودي، آل سعود در سال 1220 هجري قمري(1805م) براي نخستين بار بقيع را ويران كردند. هنگامي كه اين دولت توسط دولت عثماني سرنگون شد؛ آن ها با بهره گيري از همياري مسلمانان سرتاسر جهان بقيع را به شكل زيبايي باز سازي كردند.

در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري (1926م) آل سعود پس از برپا نمودن سومين دولت خود، شهر مدينه منوره را مورد يورش قرار دادند. به فتواي وعاظ سلاطين پس از اهانت به ساحت مقدس ائمه اطهار (صلوات الله عليهم اجمعين) مزارهاي مقدس ائمه اطهار (صلوات الله عليهم اجمعين) و اهل بيت (صلوات الله عليهم اجمعين) را ويران كردند. اين حادثه منجر به عكس العمل شديد مسلمانان در داخل جزيره العرب، عراق، ايران و ديگر مناطق جهان گشت و مسلمانان خواستار بازسازي بقيع شدند. آل سعود به دليل فشار مسلمانان وعده بازسازي بقيع را داد؛ اما عملن هيچ گونه اقدامي در اين راستا ننمود.

بازگرداندن احترام و شكوه به مزار اهل بيت (صلوات الله عليهم اجمعين) و اصحاب پيامبر (عليهم السلام) در بقيع و باز سازي آن مسئوليتي است كه بر عهده ي تمام مسلمانان است. به اميد پيروزي اسلام ناب محمدي بر كفر و نابودي صهيونيزم جهاني.

 


كتب ذيل جهت آگاهي بيشتر معرفي مي گردد:

آيين وهابيت نوشته استاد جعفر سبحاني

خاطرات سياسي مستر همفر انگليسي

تاريخ حرم ائمه بقيع نوشته محمد صادق نجمي.

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
پیامبر اکرم در شعر فارسی افغانستان سه شنبه 9 آبان1385 17:58
بسمک اللهم
 
پیامبر اکرم (ص) در شعر فارسی افغانستان

شعر فارسي افغانستان را از ديرباز با نعت پیامبر اكرم‌(ص‌) پيوندي ديرينه بوده است‌، چه در آن روزگار كه همة قلمرو زبان فارسي‌، بخشهايي از يك حاكميت به شمار مي‌رفت و چه از آن هنگام كه هر يك از اين كشورها، هويت سياسي مستقل و امروزيني يافت‌. البته بحث ما بيشتر به دورة پس از اين مقطع تاريخي اشاره دارد، يعني افغانستان امروز، به ويژه در قرن حاضر. 

با يك نگاه مقايسه‌اي اجمالي مي‌توان دريافت كه حضور حضرت پیامبر به نسبت ديگر بزرگان دين‌، در شعر افغانستان پُررنگ‌تر از شعر ايران است و اين هم بي‌سببي نيست‌. در افغانستان اين حضور نسبتاً يكدست و متمركز تشيّع هيچ‌گاه وجود نداشته‌است و تنوع مذهبي‌، بيش از آن چيزي است كه در ايران ديده مي‌شود. اين همنشيني و همجواري مردم مذاهب و حتي اديان مختلف در افغانستان‌، شاعران را نيز به سوي مفاهيم و ارزشهاي مشترك در ميان همة مذاهب و فرق كشانيده است و به همين لحاظ، شخصيت حضرت پیامبر اكرم به عنوان روشن‌ترين نقطة اشتراك ميان همة مذاهب‌، در شعر افغانستان جلوة بيشتري دارد.

در يك مرور اجمالي در شعر افغانستان‌، حضور آن حضرت را در شعرهايي با قالبهاي كهن بيشتر مي‌توان يافت و اين به دو دليل عمده بوده است‌، يكي انس بيشتر تودة مردم به عنوان مهم‌ترين مخاطبان شعر مذهبي با قالبهاي كهن‌; و ديگر بعضي گرايشهاي غيرديني در شعرهاي نو افغانستان در اوايل پيدايش اين نوع شعر، كه لاجرم شاعران مذهبي را نسبت به اين قالبها، تا سالها مردّد مي‌داشت‌.

باري‌، در آثار شاعران برجستة كهن‌سراي افغانستان همچون علاّ مه سيداسماعيل بلخي و خليل‌الله خليلي‌، توجهي ويژه به شخصيت آن حضرت مي‌توان سراغ گرفت‌. از بلخي‌، اين شعر كه به نوعي با وقايع روز هم پيوند دارد، قابل ذكر است‌:

پر فتنه شد تمام جهان‌، وامحمدا!

و از عدل و داد نيست نشان‌، وامحمدا!

معروف‌، گشت منكر و منكر، رواج يافت‌

زين آخرالزّمانه امان‌، وامحمدا!...

و اما در شعر خليلي‌، اين حضور پررنگ‌تر است‌، و اين يك پديدة طبيعي در شعر شاعران اهل سنّت است كه از ميان شخصيتهاي ديني‌، نگاهشان بر آن حضرت بيشتر متمركز مي‌شود. خليلي چند شعر باشكوه و بسيار زيبا در وصف آن حضرت دارد. از آن ميان‌، مسمطي است در وصف سفر پیامبر اكرم به طايف و آن نامردميها كه بر ايشان رواداشته شد. اين شعر خليلي‌، بسيار تكان‌دهنده و عاطفي است‌

شاهد است اين دشتها، اين كوهها، اين خارها

شاهد است اين آسمان‌، اين ثابت و سيّارها

آن عقاب تيزبين بر قلة كهسارها

شاهد است اين سنگها در پشت اين ديوارها

زانچه بر جان شريفش رفت از آزارها...

اين شاعر در شعرهاي دوران مقاومت خويش نيز از ذكر حضرت رسول غافل نشد و كوشيد از موقعيت ويژة ايشان در اذهان و عواطف جامعة اسلامي‌، به نفع سخنان دادخواهانة خويش سود جويد. و اين شعري است كه بر بالين حضرت محمّد مصطفي در مدينة منوّره عرض شده است‌.

اي نور خدا، صبح كرم‌، مطلع انوار!

در كشور ما خيمه فروهشته شب تار

يك روزن امّيد در آن نيست پديدار

هم قافله گم گشته و هم قافله‌سالار

هم يار جدا مانده در اين شام و هم اغيار...

با آغاز مقاومت و جهاد اسلامي عليه متجاوزان در اوايل دهة شصت‌، در آثار شاعران مقاومت افغانستان كه غالباً علقه‌هاي مذهبي داشتند، يادكرد حضرت پیامبر اكرم و ديگر بزرگان دين‌، رواج بيشتري يافت و البته بعضي از اين گروه‌، توانستند پاي را از دايرة آداب و رسوم سنتي شعر فارسي بيرون نهند و حال و هواي نويني را در نعت‌هاي خويش تجربه كنند. اينجاست كه نوعي نگاه امروزين و تازه در شعرها ديده مي‌شود با بياني كه ديگر از جنس بيان استاد خليلي و علامه بلخي نيست‌. شايد مثنوي «هبوط» از سيدابوطالب مظفري كه به مناسبت ميلاد آن حضرت سروده شده است‌، بتواند نمونة خوبي براي بحث ما باشد.

غيرت عشق برآشفت‌، گل از سنگ شكفت‌

صد افق رنگ بر اين گنبد بي‌رنگ شكفت‌...

و اين‌، مثنوي زيبايي است از سيدنادر احمدي ديگر شاعر جوان افغانستان‌. اين شعر نيز حال و هوا و بيان و زباني تازه دارد و حامل نگرشي است كه در شعر مذهبي امروز نسبت به بزرگان دين ديده مي‌شود. شعرهايي از اين دست را مي‌توان آغازگر يك جريان نوين در شعر مذهبي افغانستان دانست‌.

روح الامين پيچيده امشب كوه در كوه‌

پاي از كمند غم رهانده مرد بشكوه‌

آشوب جان در بر گرفته كهكشان را

ذوق تغزل رنگ بسته آسمان را

گم گشته كوه نور در شرق تجلي‌

مانند آن مردي كه شد غرق تجلي‌

q

يا احمد! «اقرأباسم ربك‌» را تو برخوان‌!

آيينه را برگير اي آيينه گردان‌

در تشنگي برخيز اي توفان نفس مرد!

از جانب دريا تويي فرياد رس‌ْ مرد...

در صبغة توحيد باغ مكه گل كرد

صبح معطر جام خود را پر ز مُل كرد

يكدم زمين شد زنده از آن لطف سرمد

تا سكه زد عرش برين با نام احمد

احمد هميشه يك صدا در آسمان است‌

راز شگفت اين جهان و آن جهان است

محمد كاظم كاظمي

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
آن وجود كهكشان وار... یکشنبه 7 آبان1385 21:45

بسمك اللهم

پيامبر اعظم يك وجود كهكشان وار است...

كهكشان

امسال نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد. درباره‏ى پيامبر اعظم چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اعظم اسلام، مجموعه‏ى فضائل همه‏ى انبياء و اولياء است؛ نسخه‏ى كامل و تكامل يافته‏ى همه‏ى فضائلى است كه در سلسله‏ى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است.

نام احمد نام جمله انبياست        چون كه صد آمد نود هم پيش ماست‏‏

وقتى نام پيامبر اعظم را مى‏آوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح، شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همه‏ى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمه‏ى هدى (عليهم‏السّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است. پيامبر اعظم را مى‏توان به درخشان‏ترين ستاره در كائنات عالم وجود تشبيه كرد و از آن وجود بزرگ و مقدس با اين عنوان تعبير كرد. چرا مى‏گوييم ستاره‏ى درخشان، نمى‏گوييم خورشيد؟ چون خورشيد يك جسم و جرم مشخص و معين است، نورانى است و با عظمت است؛ اما يك جرم و يك كره‏ى آسمانى است. لكن در اين ستاره‏هايى كه شما مى‏بينيد، ستاره‏هايى هستند كه يك كهكشانند و از اين كهكشانى كه ما در شبهاى تابستان در آسمان بالاى سر خودمان مى‏بينيم، هزاران برابر بزرگترند. كهكشان يعنى: آن مجموعه‏اى كه هزاران منظومه و هزاران خورشيد در آن هست. پيامبر اعظم يك وجود كهكشان‏وار است و در او هزاران نقطه‏ى درخشنده‏ى فضيلت وجود دارد.
در پيامبر اعظم، علم همراه اخلاق هست؛
حكومت همراه حكمت هست؛
عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛
جهاد همراه با رحمت هست؛
عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛
عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛
روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛
صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛
غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛
در او دنيا و آخرت همراه است؛
هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است.
او نمونه‏ى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كامل‏تر از او نيافريده است؛
او مبشر است، بشارت‏دهنده است؛ منذر است، بيم‏دهنده است؛ بر همه‏ى بشريت و بر همه‏ى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخواننده‏ى همه‏ى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست.
«انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا».

متن كامل
نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
شعر / پیغمبر رحمت با ماست شنبه 6 آبان1385 22:25
بسمك اللهم

قزوهعلیرضا قزوه شاعر انقلاب است و اهل بیت. همیشه به روز است و دغدغه مند. در شعر آیینی نیز دستی دارد، بهترین نمونه آن ترکیب بند عاشورایی "با کاروان نیزه" است. او را با شعر اعتراض نیز می شناسند. حتی بعضی اشعارش شهرت بین المللی کسب کرده. چندين دفتر شعر از او منتشر شده. "از نخلستان تا خيابان" يكي از معروفترين و قديمي ترين آنهاست. پایان نامه دکترایش را چندی پیش دفاع کرد. وبلاگ شخصي هم دارد. آن را به اسم یکی از کتابهایش نام گذاری کرده: "عشق علیه السلام"

آنچه می آید شعری است که او اوایل امسال به مناسبت سال پیامبر اعظم سروده و متاسفانه کمی مهجور ماند. تاریخ انتشار این شعر ۱۹/۱/۸۵ است. با فاصله ای ناچیز از زمان نام گذاری امسال توسط رهبر انقلاب به نام پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله).
با اين شعر استاد آغاز مي كنيم تا اشعار بچه هاي خودمان برسد.

تقديم به ساحت مقدس پيامبر مهرباني...

پيغمبر رحمت با ماست

عليرضا قزوه

در ذكر و دعا تن شستيم، ترتيل و تلاوت با ماست
سالي همه لبريز از فيض، سالي همه بركت با ماست

سالي همه شور است امسال، يك پارچه نور است امسال
هم اين همه شوكت در ما، هم آن همه بركت با ماست

در زير كسايي از نور، از مكر زليخا رستيم
تا يوسف زهرا داريم، پيراهن عصمت با ماست

تا ديده دل وا كرديم، ديديم خدا پنهان نيست
تا ترك تمنا كرديم، ديديم قيامت با ماست

هم نفخه‌اي از صور است اين، هم نور علي نور است اين
هم ذوق زيارت داريم، هم شوق عبادت با ماست

پيغام سحر آوردند، سوغات سفر آوردند
از غيب خبر آوردند، آيينه غيبت با ماست

در بارش بسم‌الله‌ايم، از اهرمنان باكي نيست
از فقر و غنا لبريزيم، تا گنج قناعت با ماست

"قد افلح من زكيها..."، خوانديم و تبسم كرديم
"من كان يريدالعزه..."، خورشيد ولايت با ماست

سالي همه سرشار از عشق، سالي همه لبريز از شور
سالي همه سيراب از نور، پيغمبر رحمت با ماست

 

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
آغاز... دوشنبه 1 آبان1385 5:19

بسمک اللهم

شکر و نقل و نبات... به گل روی محمد صلوات!

یا علی مددی...

نوشته شده توسط سردبیر نهج البلاگ | موضوع: | لینک ثابت |